تاريخ : سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۱ | 20:43 | نویسنده : شعر و غزل امروز

۷۷ حاصل جمع دو بال و پر

۷۷پـــــر؟ بله ۷۷ پــــــــــــر

مثل دو تا کلاغ که از دور می‌رسند

مثل دو تا کلاغ که پر می‌کشند بر-

بالای هر چه شعر که در دفتر من است

و قار و قار و قار، سرک مـــی‌کشند در-

ابیاتی از پنیر، و صابون و هرچه نیز

انگشتــــر و کلید و اسناد معتبــــر

۸۸ پر؟- نه دو کـوهان یک شتر

۸۸ پر!- بله هشتاد و هشت پر

مثل دو تا کلاغ که وارونه می‌پرند

وارونه مـی‌برند خبر را به دور و بر

۵۵ یک عدد گـــرم گـــرم گـــرم

حتا از ازدواج دو خورشید گرمتر

اما به شرط اینکه...وارونه‌اش کنید

تا۵ ها بچسبد محکــــــم به یکدگر

و ۲۲ ... دست عددهــاست در دعــــا

پیوسته در قنوت است با چشمهای تر

و ۱۱ دو سطر قرینه‌ست مثل شعر

یا مثل ریل‌های قطـــار است بیشتر

یا مثل نردبان مصاریـــع در غــزل

یا مثل ابروان نپیوسته‌ای که هر-

۵ -ِ شکسته را به خودش ربط می‌دهد

و  بعـــــد  می‌رود  بــــه ۱۱۱ سفـــــر

و منتقد به شاعر هی فحش می‌دهد

که من ندیدم از این شعری عجیب تر

تاريخ : یکشنبه ششم شهریور ۱۳۹۰ | 23:28 | نویسنده : شعر و غزل امروز

مـونـالیزاترین اخـــــم تــــــو لبـــخند آرزو دارد

که اردک، زشت و زیبا خولیایی های قو دارد

تو از شمسی ترین منظومه، مولاناترین بزمی

کــــــه تالار تنت ،دو مطرب، مهتــــاب رو دارد

دوتادل داری و هر دل دوتا دهلیز و هر دهلیز

هزاران شاتقـــــی زندانــــی دختــرعمو دارد

و من آنقدر گفتم تا که نامت رفت یادت چیست

کـــه مهتا لافتـــی الّا اگـــر ایـــن دست مو دارد

به خواهرزاده ی قیصر که پیش از زندگی مرده

بگو این سنگ قبر ازجنگ دایــــی با عمــو دارد

کمال الملک در آنسو ترین آئینه ها گم شد

در این سو شاعــــر آیا دلبری آئینه رو دارد؟

ببینم! آیدا، آیدا کـــــه می گویند این زن بــــود

همان که هرچه دارد ازهمین زن شاملو دارد؟

برای آیدا آئینه دیگر جای امنـــــــی نیست

که دیگر گونه مردی آنک،اندک قصد او دارد

عیال حاج سیّد مصطفی با مرتضی خوابید

هنــــر در شقّ هفتــــم رو ندارد آبرو دارد؟

بگــــو، باشد ، ببار ای ابر، بر دریــــــا ببار، امّا

قنات از تشنگی دست گدایی سوی جو دارد

قنات از تشنگـی صف بسته بر هامون ببار ای ابر

بترس از کینه ی چاهی که عمری سر به تو دارد

به سروانتس بگو این آسیاب از باد اگر افتاد

یقین با خون شاهــــی آسیابانش وضو دارد

شب تاریک وبیم موج حافظ یادتان باشد

روایت نکـته ای باریک تــــر از تـارمـو دارد

به کشتی شک کنید، این کشتی از آن شب که دریا را

ســـواری  داده  بــر پشت  خـــــود  اسرار  مگـــــو  دارد

که کشتی را اگر نوح است کشتیبان به خشکی هم

کســـــی را مثل حافظ دیده باشد، هـــای و هــو دارد

بگو دلکنده ی ِ ورد طلسم آکنده، جریان چیست؟!

کــــه تنهــــا از پلنگ این ماه عکســی بر پتو دارد ؟

طلسم آکنده ی دلکنده ، فال قهـــوه می گیری؟!

که تا کی بوسه ی کشدار عاشق رنگ و بو دارد؟!

سر اسرار را دیــــدی هویدا، روی دار آیا

هنوز آئینه ترس از چهره های روبرو دارد

بگو تعبیر شاه خشت بعد از بی بی دل چیست؟

چـــرا سرباز گشنیز این همــــه ترس از دولو دارد

چرا در پرده خوانی های کافه نادری، نصرت

دودستی تیشه را بر تارک لیلـــی فرود آرد؟

و در نامــــه نگاری هــــا نگار از نامــــــه جا مانده

ودیو از وانه ترسیده است و راه از هیچ سو دارد؟

تو هــــم آئینه رویـــــا، خائنـــا، یا مثل مهتــا یا

سهیلایانه لبخند اخم هایت سمت و سو دارد

نه رابین هودتر از چشم هایت قهرمانــی هست

نه دل بستن به این لندن ترین تن پرس وجو دارد

و تنها منع جدی تنگی پیراهن عمر است

دل هر دکمــه ای جا دکمه ای را آرزو دارد

لب پیــــراهنت را روی فریاد تنت واکــن

که تصمیم فرار از من به عنوان گلو دارد

مونا شاید موناوندی کنــــد، مهتـــا بتـابـانـد

شکر در اخم این را، خنده های تلخ او دارد

تـــو لبـــخندی ومن اخـــم، این مونالیزاترین ها را

داوینچی در قلم مو های رنگی جست و جو دارد

منبع: blogfa.com

تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ | 10:58 | نویسنده : شعر و غزل امروز

هنــوز از پس این زخــم ها تنت گرم است

هنوز هستی و پشتم به بودنت گرم است

هنــوز  ردِّ  لبانـــم  به  صورتت  باقــی ست

و جای بوسه ی من روی گردنت گرم است

اگــر چـــه ابری و سرد است روزهـــا اما

هوای ناحیه ی چشم روشنت گرم است

درست مثل گذشته _گذشته های عزیز_

سرم به چیدن گل های دامنت گرم است.

بمان که ماندن تو منتهای رویاهاست

و شرط لازم و کافی برای ماندن باش

حضــــور ناقصی از جنس کاملٍ!! مردم

حضور کاملی از جنس ناقص!! زن باش.

قبـــول! اینکه نــه چندان مناسبت بودم

همیشه گاف بدی بین عشق می دادم.

چـــه خاطرات قشنگــی مشاعـــره کردیــم!

تو "با"ی بوسه و من "عین" عشق می دادم.

.......

[سکوت می کنی و حرف می زنم یک ریز

سکـــوت می کنی و جار می کشد پاییز]

......

تو را چه می شود آخر؟بگو که دردت چیست!

فقط بگـــو کـــه دلیل سکوت سردت چیست

دوبــاره  مثــل  گذشته  کنـــار من بنشین

بگو که:(لوس نشو...گریه بسّه....بنیامین!)

مرا از آن من محجوب و سر به راه بگیر

مرا بــه جای کسی دیگر اشتبــاه بگیر

هر آنچه حق خودت هست را نثارم کن

و در کمین هماغوشی ات شکارم کن

به نام خود بزن اصلا گروه خونم را

سگ درون من و کـــودک درونم را

........

تو مرده ای!_و حقیقت چقدر بی شرم است_

حقیقتی  که  همیشه  سیاه  بود  و  سیاه

مرا به جای تو بر روی دست ها بردند

به  عـــزت  و  شرف  لا  اله  الا  الله

تو مرده ای و به جز تو کسی نمی داند

کــه شیر باز و رگ و تیغ تیز یعنی چه!

تو مرده ای و به جز من کسی نمی داند

غذای سرد شده روی میــــز یعنی چه!

پس از تو جای عبورت همیشه می سوزد

دلـــم برای منِ پشت شیشه می سوزد

دلـــم برای منِ بی کس جدا مانده

دلم برای من این میهمان ناخوانده...

دلم برای تو که پرت می شوی از من

دلم برای تو....آن دگمه های پیراهن...

دلم برای تو...[ تو یک ضمیر قربانی ست]

دلم برای تو...[اکنون تویی که دیگر نیست]

......

نمانده تا تو به جز این طناب آویزان

بیــا و شر مرا از سر خودم کم کن

لگد بزن بــه تن چارپایه ی چوبی

بیا و محض رضای خدا تمامم کن.

منبع: blogfa.com

بیست سالگی جورجیا هنلی بازیگر نقش لوسی در نارنیا +عکس

جورجیا هنلی بازیگر نقش لوسی در سری فیلم های ادامه دار نارنیا در نوجوانی به شهرت رسید و هم اکنون بیست سال سن دارد. اگر از دنبال کنندگان سری فیلم های تخیلی سرگذشت نارنیا بوده باشید احتمالا لوسی را میشناسید. جورجیا هنلی بازیگر نقش لوسی در زمان بازیگری در فیلم سرگذشت نارنیا (شیر ، جادوگر […]

منبع: snowgirl.ir

عبارات مشایه
مطالب مرتبط :